ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

436

معجم البلدان ( فارسى )

دربارهء اين دير است كه عبد اللّه پسر محمد امين « 1 » پسر هارون الرشيد هنگامى كه به اين دير در آمد و او را خوش آمد چنين سرود : الا يا دير حنظلة المفدّا * لقد أورثتنى سقما و كدّا أزفّ من الفرات اليك زفّا * و اجعل حوله الورد المبدّا و أبدأ بالصّبوح أمام صحبى * و من ينشط لها فهو المفدّا الا يا دير جادتك الغوادى * سحابا حمّلت برقا و رعدا يزيد بناءك النّامى نماء * و يكسو الروّض حسنا مستجدّا « 2 » دير حنظله [ د ر ح ظ ل ] جز پيشين است و در حيره مىباشد و به حنظله پسر عبد المسيح پسر علقمه پسر مالك پسر ربى پسر نماره پسر لخم پسر عدى پسر حارث پسر مرّه پسر ادد نسبت دارد . شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد : بساحة الحيرة دير حنظله * عليه اذيال السّرور مسبله أحييت فيه ليلة مقتتله * و كأسنابين النّدامى معمله و الرّاح فيها مثل نار مشعله * و كلّنا منتقد ما خوّله فما يزال عاصيا من عذّله * مبادرا قبل تلاقى آجله « 3 » دير حنّه [ د ر ح ن ن ] ديرى است كهن در حيره بازمانده از روزگار خاندان منذر ، از آن قبيلهء تنوخ كه به نام بنى ساطع شناخته شده‌اند . برابر اين دير مناره‌اى بلند براى ديده‌بانى است كه آن را قايم نامند و از آن بنى اوس پسر عمر پسر عامر است . ثروانى دربارهء آن چنين مىسرايد : [ 657 ] يا دير حنّة عند القائم السّاقى * الى الخورنق من دير ابن برّاق ليس السّلوّ و ان اصبحت ممتنعا * من بغيتى فيك من شكلى و اخلاقى سقيا لعافيك من عاف معالمه * قفر و ما فيك مثل الوشم من باق « 4 » دير حنّهء ديگر در اكيراح است كه اين شعر دربارهء آن است : يا دير حنّة من ذات الاكيراح « 5 » كه اين نيز در بيرون كوفه نزديك حيره بوده است . نمىدانم آيا همان پيشين است يا ديگرى و شاهد آن را من در واژهء اكيراح آورده‌ام . دير خناصره [ د ر خ ص ر ] من واژهء خناصره را به جايگاه خود ياد كرده‌ام كه نام شهرى است در سمت قبلهء حلب نام اين دير را نيز در شعر بنى مازن ديده‌ام كه از گفتهء حاجب پسر ذبيان مازنى ، از مازن بنى تميم از عمر بن تميم از آن عبد الملك پسر مروان دربارهء خشكسالى كه به تازيان رسيده بود چنين سرود : و ما انا يوم دير خناصرات * بمرتدّ الهموم و لا مليم و لكنىّ ألمت به حال قومى * كما ألم الجريح من الكلوم بكوا لعيالهم من جهد عام * خريق الرّيح منحرد الغيوم اصابت وائلا و الحىّ قيسا * و حلّت بركها ببنى تميم اقاموا فى منازلهم و سيقت * اليهم كلّ داهية عقيم سواء من يقيم لهم بأرض * و من يلقى للّطاة من المقيم

--> ( 1 ) . خليفه عباسى ( 193 - 198 ) . ( 2 ) . قربان تو اى دير « حنظله » مرا خسته كردى . من از فرات براى تو آب و گل هديه مىآورم و مى بامدادى را با دوستانم مىنوشم هر كدام را خوش آمد قربان مىروم . اى ديرى كه خوانندگان زيبا روى دارى كه ابرها را به رعد و برق مىآورند . ساختمان تو هميشه افزون و باغچه‌هاى تو سبز و خرم باد . ( 3 ) . دير حنظله در زمين حيره است و سايهء خوشيها در آن گسترده است من يك شب در آنجا بودم و جامها را نديمان دست به دست مىگرداندند و مى همرنگ آتش دست به دست مىگشت و بيمى از پايان كار نبود . ( 4 ) . اى دير « حنّه » نزديك منارهء قائم و در سمت خورنق و دير ابن برّاق دور شدن از تو آرزو و خواست من نيست . دايم باد خوشيهاى تو . منظره‌هاى زيباى تو در گذشته فراموش نمىشود . ( 5 ) . اى دير حنّه در « ذات الأكيراح » .